یلدای قصه گویی
یلدا این
سنت 7000 ساله ی ایرانی را با 55 کودک و نوجوان در مرکز شماره یک طبس آغاز
کردیم که از سال های دور، از کرسی ها و از حافظ خوانی ها چیزی در ذهن نداشتند. آن
ها را دور کرسی نشاندیم و برایشان حافظ خواندیم، قصه هایی از
شاهنامه و مثل ها ( قصه ی ضرب المثل جوجه را آخر پاییز می شمرند) گفتیم و از همه مهمتر به مناسبت نزدیک شدن به اربعین حسینی شخصیت قصه گوی
کربلا اسلم دیلمی ایرانی را معرفی کردیم.(اسلم دیلمی تنها یار ایرانی سپاه امام حسین (ع) بود که اهل دیلمان ایران و قصه گوی کودکان سید و سالار شهیدان بود.)آن چه از خوردنی های مرسوم این شب، در
توانمان بود با هم خوردیم تا بدانیم هنوز جای قدیمی ها، داستانهایشان و وسایلشان
در ذهن ها ماندگار است یکی از نکات و اتفاق های جالب این برنامه فالی بود که گرفتیم از بچه ها خواستم نیت کنند و خواجه را قسم دادیم و حافظ شیرازی در شب یلدا این گونه پاسخ داد:
و یلدا را این گونه گرامی داشتیم.
بر سر آنم که گر ز دست بر
آید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید
بلبل عاشق!تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به برآید
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر نوبت ظفر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد: دیو چو بیرون رود فرشته درآید!
بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به در آید!
صحبت حکام ظلمت شب یلدا ست نور ز خورشید خواه، گو که برآید
غفلت حافظ در این سراچه، عجب نیست هر که به میخانه رفت بی خبر آید!
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید
بلبل عاشق!تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به برآید
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر نوبت ظفر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد: دیو چو بیرون رود فرشته درآید!
بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به در آید!
صحبت حکام ظلمت شب یلدا ست نور ز خورشید خواه، گو که برآید
غفلت حافظ در این سراچه، عجب نیست هر که به میخانه رفت بی خبر آید!
و یلدا را این گونه گرامی داشتیم.
با هم عکس هایی از این برنامه را ببینیم.











+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 8:10 توسط ریحانه مجردی
|